تبليغاتX
☺نمکی! آی نمکی......☺
نمكي ديگه!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت   توسط pouriya | 
+ نوشته شده در  دوشنبه 21 مرداد1387ساعت   توسط pouriya | 

مقاله‌‌اي از اسماعيل اميني درباره‌ي طنز در اشعار محمدكاظم كاظمي


محمد كاظم كاظمي در غزل "گل سرخ غربت" كه براي فرزندش ساره سروده است مي‌گويد:
بخند اي گل سرخ غربت بخند به صد رنگي اين جهان بيشتر
كه شايد به پژواك آن، سوي ما بخندد زمين و زمان بيشتر

طنز در سروده‌هاي محمد كاظم كاظمي شاعر مهاجر افغانستان همين خنده به صد رنگي جهان است به اين اميد كه پژواك اين خنده، گشاده رويي زمين و زمان باشد و برلبان اين مردم رنج كشيده اما سر بلند و مقاوم لبخندي بنشاند.


(مرتبط: آغازي قابل تامل
)

 (شعرهاي محمد كاظم كاظمي با آنچه در اين سالها برمردم و كشور افغانستان گذشته است پيوند دارد. اين است كه آميزه‌اي از حماسه و فاجعه، دلاوري و ترس سربلندي و حقارت، سلحشوري و داعيه‌داري درونمايه اين اشعار را مي‌سازد. همين جمع اضداد است كه زمينه ساز طنز و كنايه مي‌شود و نگاه جست و جوگر و نافذ شاعر را به چهره پنهان انسان‌ها، رخدادها و موقعيت‌ها خيره مي‌كند و يافته‌ها‌ي او را به شكل طنزهايي تأثيرگذار در معرض ديد و نظر مخاطبان قرار مي‌دهد.
(((
براي باز خواني طنز آفريني‌هاي محمد كاظم كاظمي نخست اهداف و آماج تهاجم طنز آميز اين شاعر مهاجر را بررسي مي‌كنيم و در برخي موارد به برخي شيوه‌هاي طنز آفريني او اشاره خواهيم داشت.

الف) اهداف و آماج تهاجم طنز آميز در اشعار محمدكاظم كاظمي
1- فريب و تزوير
و چنان رعد شنيدم كه دليري غريد   نه دليري كه از اين باديه شيري غريد
گفت؛ "فرياد رسي گرنبود ما هستيم   نه بترسيد كسي گر نبود ما هستيم"
گفت: "ما ييم زسر تابه شكم محو هدف خنجري داريم بي تيغه و بي دسته به كف
نصف شب خفتن ما پاس دهيهاي شما بعد از آن پاس دهي‌هاي شما خفتن ما
الغرض ماييم بيدار دل و سر هشيار  خنجر از كف نگذاريم مگر وقت قرار"
(روايت)

نگفته‌ بودم و خشكيده سالي آمده بود  و ابر، ابر نبود آسمان كپك زده بود
(ازدهان تفنگ)

فرشته بوديد آن گونه‌اي كه شيطان بود  و مرد، خاصه در آن جا كه خوردن آسان بود
برادري به زبان بود ما ندانستيم فقط به خاطر نان بود، ما ندانستيم
(ازدهان تفنگ)


فتنه را گفتيد خوابيده؟  فتنه بيدار است، پنهاني است
هركه را شغلي است در عالم  شغل بعضي‌ها مسلماني است
از جوانمرادان دوران‌اند  كارهاشان "افتدوداني" است
(نابسماني)
در اين بيت به حكايتي از گلستان سعدي اشاره دارد.

شكر خدا كه اهل جدل همزمان شدند  با هم به سوي كعبه عزت روان شدند
شكر خدا كه گردنه گيران محترم  برگلّه‌هاي بي سرو صاحب شبان شدند
شكر خدا كه كم كمك از ياد مي‌رود  روزي كه پشت نعش برادر نهان شدند
شكر خدا كه مسجد و محراب شهر نيز يكباره پوست كنده بگو بريم دكان شدند
(آشتي)

در اين ابيات وا رونه گويي (شكر كردن براي شرايط نا مطلوب و مضحك) و اشاره به مضمون آيه‌ي قرآن كريم درباره منع جدال در مراسم حج و جمله معترضه - پوست كنده بگويم كه برگرفته از فرهنگ مردم است فضاي طنز آميز را فراهم آورده است.
عجبي نيست از اين مردم چسبيده به خاك  كه بمانند و برآيد نفس عزرائيل
و عجب نيست كه در غيبت شيران خدا قاضي شهر شود گاو بني اسرائيل
(موعظه)

جمع تناقض‌ها در اين ابيات تامل برانگيز است (مردن عزرائيل و بقاي مردم چسبيده به خاك) (غيبت شيران خدا و قاضي شدن گاو بني اسرائيل)
2- رسوايي مدعيان دين داري و جهاد

هر ميوه‌اي كه دست رسانديم به چوب شد ما لايق بهار نبوديم خوب شد
آن آتشي كه غيرت صد آفتاب داشت   در يك نفس برودت قطب جنوب شد
(داركوب)

و كسي گفت؛ "بخبيد فرج در پيش است   كربلا را بگذاريد كه حج در پيش است
گفت؛ "ايام برات است، مبادا برويد   وقت ذكر و صلوات است مبادا برويد"
گفت؛ "ما از حضراتيم، به ما تكيه كنيد  مستجاب الدعواتيم به ما تكيه كنيد"
گفت؛ "جنگ و جدل از مرد دعا مپسنديد  ريگ در نعل فرو هشته‌ي ما مپسنديد
بنشيند كه آبي زفراتي برسد           شايد از اهل كرم خمس و زكاتي برسد
سفره بايد كرد ... امّا علم رفتن را   روضه باديد خواند تا آب برد دشمن را"
(روايت)

در اين بيت بهره گيري از اصطلاحات مدعيان دين داري و تقابل آن با پذيرش تكليف جهاد، دوگانگي خاصي ايجاد كرده كه طنز آفرين شده است.
كنايه‌اي در تركيب "نعل فرو هشته" است كه متضمن ظرافتي است هنرمندانه.

عابد و زاهد و شب خيز و مسلمانايند    شير بي يال ودُم و اشكم مولانايند
همه دل بسته‌ي دينار كه دين آردشان   جّن و انس دو جهان زير نگين آردشان
اندرون هريكي از معرفتي پردارند   سر به يك - بي ادبي مي‌شود - آخور دارند
يخ اين بركه به دريا برسد نيست عجب  سامري از پس موسا برسد نيست عجب
ترسم آن روز كه از قلّه فرود آيد مرد  سيصد و سيزده آدم نتوان پيدا كرد
ترسم آن روز كه مردان سرانجام آيند  اين جماعت همه با بقچه حمام آيند
(كفران)

فضاي طنزآميز اين چند بيت فراهم آمده از شيوه‌هاي گوناگون طنز آفريني است از جمله تلميح به مثنوي، موش و گربه‌ي عبيد زاكاني بيتي از سعدي، داستان قرآني حضرت موسي (ع) و تزوير سامري، ظهور منجي قائم و تعداد ياران آن حضرت.
هم چنين استفاده از تمثيلات رايج در زبان فارسي (سر دريك آخور داشتن)
و به ويژه جمله معترضه - بي‌ادبي مي‌شود - كه نيش طنز را نافذ‌تر كرده است
هم چنين توجه به تناسب‌هاي لفظي‌ در آفرينش طنز (همه دلبسته دينار كه دين آردشان)
يا تكرار  (س) در اين بيت كه فضاي يخ‌زده را القا مي‌كند.

يخ اين بركه به دريا برسد نيست عجب  سامري از پي موسا برسد نيست عجب

در شعر (غدير) با اشاره به وقايع صدر اسلام مي نويسد:
ترس جان پشت در مكه مسلمانت كرد نعمتي آمد و آماده‌ي طغيانت كرد
پس از آن پيشرو بوالهوسان ديديمت  پشت پيراهن خونين كسان ديديمت
هبُلي گشته به صحراي حجاز استاده  مست و مخمور به محراب نماز استاده
(غدير)

آن گاه حاصل اين اشارات تاريخي را به يك بيت طنز آميز مي‌پيوندد
راهزن با طبق زر چه كند آن كردي  كلّه با سبزه‌ي نوبر چه كند؟ آن كرد؟

3- وارونگي جهان از جمله حماسه مضحك كه نقيضه است بر حماسه واقعي:
نه تگرگ است، كه آكش زفلك مي‌جوشد و زخشكاي لب رود نمك مي‌جوشد
زنده‌ها از تف لب سوز عطش، دود شده مرده‌ها در نفس باد، نمكسود شده
(روايت)
الغرض در همه‌ي قافله يك مرد نبود     يا اگر هم بود، شايسته‌ي ناورد نبود
همه يخهاي جهان را، همه را سنجيديم   مثل دلهاي فرو مرده‌ي ما سرد نبود
...
آه از آن شب، شب عصيان كه در اين ننگ آباد    غير آواز گره خورده‌ي شبگرد نبود
آه از آن پيكار كز هيبت دشمن ما را    طبل و سَرنا و رجز بود و هماورد نبود
(روايت)

تصوير حماسه‌اي كه از بيم دشمن خالي از رزم آوران است و تنها صداي طبل و سرنا و رجز خواني از آن باقي مانده بسيار مضحك و در عين حال بسيار تلخ است.
الغرض بيشتر از مائده مهمان ديديم   رمه آن قدر نديديم كه چوپان ديديم
شادمان چه نمازند وضو باطل بود  آب اين رود همان ازده بالا گل بود
آسيا بود ولي راه عمل را گم كرد  آرد را چرخ زد و چرخ زد و گندم كرد
از درختي كه چنين است نچيدن بهتر  از چنين راه به مقصد نرسيدن بهتر
ظاهراً مرده كه پوسيد كفن مي‌آيد  نوح اين قوم پس از غرق شدن مي‌آيد
(اُحُد3)

در اين ابيات خنده ناكي رخدادهايي كه بر اثر وارونگي جهان حادث شده‌اند دستمايه طنز آفريني شده است.

دعا قبول شد آري صداي باران بود  و قطره‌هاي كه ملخ مي‌شدند وقت فرود
نگفته و ديدم وديد كه نان دهان را بست  مغرور پرواز درهاي آسمان را بست
نگفته بودم و سيمرغها شغاد شدند  برادران سر نفسيم حق زياد شدند
فرشته بوديد، آن گونه‌اي كه شيطان بود   و مرد، خاصه در آنجا كه خوردن آسان بود
بوادري به زبان بود  ما ندانستيم   فقط به خاطر نام بود ما ندانستيم
(ازدهان تنفگ)

اين بيت‌ها نيز وصف وارونگي و مضحكه‌اي است كه در رويدادها نمايان است در دو بيت آخر نخست خبري به ظاهر خوش آمده است و سپس با توضيحي كه شاعر مي‌آورد ناهنجاري آن خبر كه متضمن طنز و تعرض است جلوه مي‌كند. هم چنين استجابت وارونه دعا  در بيت آغازين طنزي موثر و بسيار تكان دهنده دارد.
و اينكه پس از چارده خوان آتش  زمين و زمان كرده انكار ما را
همان دست درد آشنا مي‌پسندد به چاه مذلّت نگو نسار ما را
به در برده از چنگ منقار و كركس فرو مي‌نهد پيش كفتار ما را
و يا مي‌گذارد گرانقدر و محكم چنان خشت‌ها لاي ديوارها را
(سياووش)
رويا رويي نشانه‌ها و صفات مثبت و رفتارهاي متناقض و ناجوانمردانه در اين چند بيت در آفرينش فضاي طنز آميز نقش دارد.

4- تقابل ميان دين و دنيا، جهاد لذاّت دنيوي
اين تقابل نيز بخشي از همان حماسه مضحك است يعني همان وضعيت متناقضي كه داعيه داران را رسوا كرده است.
آهنگ سكوت ما رساتر خوش تر  افسار شكموران رهاتر خوش‌تر
آري، بگذار تا نكوتر بخورند    اين چوب خداست، بي‌صداتر خوش‌تر

استفاده از ايهام در معناي فعل (بخورند) و پيوستن آن به ضرب المثل (چوب خدا صدا ندارد) هم چنين تعبير (افسار شكموران) براي هجو دلبستگان به دنيا زيبايي خاصي به اين رباعي بخشيده است.
اين قوم، گُل و سپيده خواهد، چه كنيم؟ صد گنج به خواب ديده خواهد، چه كنيم؟
اينها همه هيچ، گربدين طرز از ما يك رهبر نا خريده خواهد چه كنيم؟

اين رباعي به نوشته شاعر استقبالي است از قطعه‌اي از منجيك ترمزي
گوگرد سرخ خواست زمن، سبز من، پرير و امروز اگر نيافتمي روي زرد مي
گفتم كه نيك بود كه گوگرد سرخ خواست گرنان خواجه خواستي از من، چه كردمي؟

در قطعه منجيك ترمزي برآوردن آرزوي دست نيافتني در مقابل آرزوي دستيابي ناني از سفره خواجه آمده است تا شدت خست خواجه را و محال بودن دستيابي به نان او را نشان دهد. در رباعي محمد كاظم كاظمي آرزوي گل و سپيده و صد گنج آرزوهايي دست يافتني است
اما يافتن يك رهبر با خريده در فضاي آشفته جنگ و جدالهاي خونين افغانستان به آرزوي محال مي‌ماند.
در گرفت آتش عصيانِ قرون، ما را نيز           مردمان زنده نشد كشت مسيحا را نيز
نيمه شب خيل‌گر از آمد و شب پا را برد    اين كرت نيل نه فرعون، كه موسا را برد
عاقبت گاو طلا شير بلا داد اينجا      خمره‌ي زر مي‌تسليم به ما داد اينجا
پهلوان دود شد و حلقه نقالي ماند       رود از درّه‌ي ديگر رفت پا خالي ماند
اينك از قامت ما دست درازي مانده      و از آن قلعه كه ديدي در بازي مانده
جگري نيست كه داغي بنشيند بر آن  و كلوخي كه كلاغي بنشيد بر آن
حرف ناگفته و لب دوخته ماييم اي قوم        آش ناخورده دهن سوخته ماييم اي قوم
(كفران)

وارونگي جهان در اعجاز وارونه مدعيان دين داري نيز نمايان مي‌شود كه حاصل مضحك، اما تلخ آن بر هوتي است با پلي كه بر هيچ بسته شده و رودخانه‌اي در زير آن جريان ندارد، آدمهايي دست از پا درازتر، قلعه‌اي فتح شده و بي در و پيكر و صحرايي ان چنان هولناك كه حتي فرود كلاغي در آن ميّسر نيست.
اغلب اشعار و ابيات محمد كاظم كاظمي در مجموعه قصه سنگ و خشت بهره‌اي از طنز دارند.
و برخي از قطعات از آغاز تا انجام با منطق طنز سروده شده‌اند مانند غزل عمو زنجير باف كه ابياتي از اين دست دارد:

آن يكي صد فخر دارد بر كلاه  گرچه بي شلوار شد روز مصاف
آن يكي ديگر به آواز بلند         حرف حق را گفت، اما در لحاف
آن يكي ديگر به صد مردانگي             مي‌كند تا صبح، عين و شين و قاف
آن دگر مانده است تا روشن شود               فرق آب مطلق و آب مضاف
جهد مردان عمل كاري نكرد            مرحبا بر همت مردان لاف
(عموزنجير باف)

يا غزل زيباي شطرنج با اين مطلع:
اين پياده مي‌شود ان وزير مي‌شود صفحه چيده مي‌شود داروگير مي‌شود
(((

اگر بخواهيم كه طنز آوري‌هاي درخشان محمد كاظم كاظمي را آن گونه كه شايسته است باز خواني و تحليل كنيم مجالي فراخ‌تر لازم است و بضاعتي فراتر، گزافه نيست اگر بگويم كه تحليل دقيق شيو‌ه‌هاي طنز آوري محمد كاظم كاظمي براي علاقه‌مندان به شعر طنز يك دوره كامل آموزشي است و البته شايد پاسخي شايسته به آناني كه طنز را با لودگي و بي دردي مقارن مي‌دانند و مغرور و جاهلانه افاضه مي فرمايند كه: ما بالاخره معناي طنز فاخر را نفهميديم!

قصه سنگ و خشت، مجموعه اشعار محمد كاظم كاظمي - انتشارات نيستان چاپ سوم 1385

مرجع: دفتر طنز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت   توسط yasmin :D | 

عکس

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت   توسط pouriya | 

mother

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت   توسط pouriya | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت   توسط yasmin :D | 
19؟

2008

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت   توسط yasmin :D | 
یک تبلیغ خنده دار برای جوراب نامرئی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت   توسط yasmin :D | 
دختر و پسر

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت   توسط yasmin :D | 
ازدواج !!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 30 تیر1387ساعت   توسط yasmin :D | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ

نوشته های پیشین
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
نویسندگان
yasmin :D
Miss GGB
pouriya
پیوندها
لينك 5000
۞۩ همسر مناسب - زناشویی ۩۞۩
شيرهاي آبي لندن
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان


Javascripts


 
*
*
*
*
*
*
*
JavaScript Codes