![]() |
![]() |
|
| نمكي ديگه! |
|
باب تربر / برگردان: مرتضی هاشمپور
داستان ترجمه: گربهی بالدار اشاره: باب تربر؛ آثارش در اغلب مجلات معتبر ادبی جهان چاپ شدهاند. او با خانوادهاش در جنوب شرقی ماساچوست زندگی و تمام وقتش را صرف نوشتن میکند.
در تاریکی غلیظ بیدار میشوی، و سایهی خمیده دو گربه را پشت پنجره میبینی، برق دو جفت چشم. برای رفع شبهه چشمها را میشماری. در نور کم اتاق دمر میافتی تا بهتر ببینی، قبلاً هم از این رؤیاها دیدهای، این بار باید بیشتر دقت کنی. از این رو با چشمهای نیمباز متمرکز میشوی، و نفست را حبس میکنی. شیشهی تیرهی دوجداره و ضخیم، پیشتر هم فریبات داده است. مضاف بر آن نوشخواری بیش از حد انجام دادهای. همین کافی است که برای لحظهای، آن برق چشمهای گربهها را با چشمهای دو تا کفتر عوضی بگیری. حتماً مال کفتر است، فقط کفتر، گذشته از همه چیز اینجا طبقهی نهم است،با مهتاب کاملی که چشمانداز وسیع مقابل را به زیبایی هاشور زده است. یک دقیقهای طول میکشد تا بفهمی که آنها گربه هستند. دو تا گربه در هرهی طبقهی نهم، اما چطور آمدهاند؟ مال که هستند؟ برای اینکه حواست را بیشتر جمع کنی، دورتر را نگاه میکنی. سه شماره چشمهات را میبندی، و بعد به زنی که توی رختخواب و زیر پتو خوابیده نگاه میکنی. ساعت را که مثل ذغال گر گرفته میدرخشد، از روی مچ دست او میخوانی. 4:42. اگر بیدارش کنی او چه خواهد گفت؟ عزیزم گربهها میتوانند بالا بروند، ولی آخر اینجا طبقهی نهم ساختمان است؟ از این رو زل میزنی به تاریکی، شاید هم، جغد باشند. جایی خواندهای که جغدها از ارتفاعات بالا شکار میکنند. آنها ساعتها مینشینند و تماشا میکنند، سپس با پنجههای باز به پایین شیرجه میزنند، غذایشان را توی پرواز به چنگ میزنند و با خود میبرند. شکارشان را درسته قورت میدهند. حالا زنده یا مرده، مهم نیست. ساعتی بعد، کیسههای مملو از پر و استخوان و پوست را به بیرون فوت میکنند. از رختخواب بیرون میآیی. پاورچینپاورچین مثل دزدها جلو میروی. باید از نزدیک نگاه بکنی. به چشمهایت اطمینان نداری. تلنگری کوچولو به شیشه میزنی، میکوشی تا این دو سایهی سیاه برگردند و نگاهت کنند. جغدها میتوانند کلههایشان را نیمدور کامل بچرخانند. باید این کار را بکنند. چشمهایشان بهقدری درشت است که جا برای عضلات چشم باقی نمانده و مغز به سختی توی کاسه جا گرفته است. یک آن چهار تا گوهر الماسرنگ مهتاب را بازمیتابانند. سپس یکی از گربهها رو برمیگرداند. دیگری، گربهی کوچکتر، کشوقوسی به خود میدهد و پنجهی تنبلش را به شیشه میکشد، تو گویی که برایت دست خداحافظی تکان میدهد. و تو با ناخن به شیشه ضربه میزنی و زیر لب زمزمه میکنی: «برو! برو!» وقتی گربهی بزرگتر بیاینکه نگاهی به عقب بکند، تیز به میان تاریکی میجهد، به قدری تیز،که تو رفتنش را نمیبینی، حس میکنی هوای توی سینهات خالی میشود. لحظهای دو تا گربه است، حالا یکی، نفست درنمیآید، دریغ از ذرهای هوا در ریهها، سپس با دیدن همان گربهای که برایت دست تکان داد و حالا برای دیدن هم قطارش از هره گردن میکشد و نگاه میکند، دوباره تنفست عادی میشود. آنگاه گربه دوباره پهن میشود، کش میآید، پنجههای جلویش را باز میکند، غوز میکند. رو به سویت و دهندرهی بزرگی میکند. تو دست به روی پنجره میبری. بعد هر دو دستت را. سپس صورتت را. شیشهی سرد، صورتت را میسوزاند. صدایی درمیآوری، نه زیاد بلند. اما همینقدر که زن بدخواب میشود و برمیخیزد. اما برای دیدن پرواز گربهی دوم دیر چشم باز میکند. زن میپرسد: «چیه؟ چه خبره؟» از کنار پنجره دور میشوی، به اثر انگشتهایت روی پنجرهی بخارگرفته نگاه میکنی. به زن میگویی: «برگرد بخواب، فقط دو تا جغد بودند.» قبول داری آنچه که باید میدیدی، همانی است که دیدهای. وقتی به طرف رختخواب میروی، تقلا میکنی تا موهای ژولیده و چشمهای پژمردهاش را ببینی؛ ولی آنها پرواز کردند، از اینجا رفتند. زن دهندرهای میکند: «جغدها رفتند؟ عزیزم حتماً خواب دیدهای. بیا بخواب. تا چند کیلومتری اینجا جغد-مغد پیدا نمیشود.» و دوباره خمیازه میکشد و بالشاش را صاف میکند، و سرش را پایین میآورد. ساکت میشوی تا خوابش ببرد. وقتی برمیخیزد تا چراغ بالای سرش را روشن کند، تو پیژامهات را پوشیدهای، خمیده روی یک زانو، دنبال جورابت میگردی، زن میگوید: «دیگر چه شده؟ پنج صبح کجا میروی؟» «اداره!» و خم میشوی عضلات بازویت را کش میدهی و توی هوا دنبال چیزی نامعلوم میگردی. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 25 شهریور1387ساعت توسط yasmin :D |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 4 شهریور1387ساعت توسط pouriya |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 مرداد1387ساعت توسط pouriya |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 21 مرداد1387ساعت توسط pouriya |
|
|
مقالهاي از اسماعيل اميني دربارهي طنز در اشعار محمدكاظم كاظمي
(شعرهاي محمد كاظم كاظمي با آنچه در اين سالها برمردم و كشور افغانستان گذشته است پيوند دارد. اين است كه آميزهاي از حماسه و فاجعه، دلاوري و ترس سربلندي و حقارت، سلحشوري و داعيهداري درونمايه اين اشعار را ميسازد. همين جمع اضداد است كه زمينه ساز طنز و كنايه ميشود و نگاه جست و جوگر و نافذ شاعر را به چهره پنهان انسانها، رخدادها و موقعيتها خيره ميكند و يافتههاي او را به شكل طنزهايي تأثيرگذار در معرض ديد و نظر مخاطبان قرار ميدهد. الف) اهداف و آماج تهاجم طنز آميز در اشعار محمدكاظم كاظمي نگفته بودم و خشكيده سالي آمده بود و ابر، ابر نبود آسمان كپك زده بود فرشته بوديد آن گونهاي كه شيطان بود و مرد، خاصه در آن جا كه خوردن آسان بود
شكر خدا كه اهل جدل همزمان شدند با هم به سوي كعبه عزت روان شدند در اين ابيات وا رونه گويي (شكر كردن براي شرايط نا مطلوب و مضحك) و اشاره به مضمون آيهي قرآن كريم درباره منع جدال در مراسم حج و جمله معترضه - پوست كنده بگويم كه برگرفته از فرهنگ مردم است فضاي طنز آميز را فراهم آورده است. جمع تناقضها در اين ابيات تامل برانگيز است (مردن عزرائيل و بقاي مردم چسبيده به خاك) (غيبت شيران خدا و قاضي شدن گاو بني اسرائيل) هر ميوهاي كه دست رسانديم به چوب شد ما لايق بهار نبوديم خوب شد و كسي گفت؛ "بخبيد فرج در پيش است كربلا را بگذاريد كه حج در پيش است در اين بيت بهره گيري از اصطلاحات مدعيان دين داري و تقابل آن با پذيرش تكليف جهاد، دوگانگي خاصي ايجاد كرده كه طنز آفرين شده است. عابد و زاهد و شب خيز و مسلمانايند شير بي يال ودُم و اشكم مولانايند فضاي طنزآميز اين چند بيت فراهم آمده از شيوههاي گوناگون طنز آفريني است از جمله تلميح به مثنوي، موش و گربهي عبيد زاكاني بيتي از سعدي، داستان قرآني حضرت موسي (ع) و تزوير سامري، ظهور منجي قائم و تعداد ياران آن حضرت. يخ اين بركه به دريا برسد نيست عجب سامري از پي موسا برسد نيست عجب در شعر (غدير) با اشاره به وقايع صدر اسلام مي نويسد: آن گاه حاصل اين اشارات تاريخي را به يك بيت طنز آميز ميپيوندد 3- وارونگي جهان از جمله حماسه مضحك كه نقيضه است بر حماسه واقعي: تصوير حماسهاي كه از بيم دشمن خالي از رزم آوران است و تنها صداي طبل و سرنا و رجز خواني از آن باقي مانده بسيار مضحك و در عين حال بسيار تلخ است. در اين ابيات خنده ناكي رخدادهايي كه بر اثر وارونگي جهان حادث شدهاند دستمايه طنز آفريني شده است. دعا قبول شد آري صداي باران بود و قطرههاي كه ملخ ميشدند وقت فرود اين بيتها نيز وصف وارونگي و مضحكهاي است كه در رويدادها نمايان است در دو بيت آخر نخست خبري به ظاهر خوش آمده است و سپس با توضيحي كه شاعر ميآورد ناهنجاري آن خبر كه متضمن طنز و تعرض است جلوه ميكند. هم چنين استجابت وارونه دعا در بيت آغازين طنزي موثر و بسيار تكان دهنده دارد. 4- تقابل ميان دين و دنيا، جهاد لذاّت دنيوي استفاده از ايهام در معناي فعل (بخورند) و پيوستن آن به ضرب المثل (چوب خدا صدا ندارد) هم چنين تعبير (افسار شكموران) براي هجو دلبستگان به دنيا زيبايي خاصي به اين رباعي بخشيده است. اين رباعي به نوشته شاعر استقبالي است از قطعهاي از منجيك ترمزي در قطعه منجيك ترمزي برآوردن آرزوي دست نيافتني در مقابل آرزوي دستيابي ناني از سفره خواجه آمده است تا شدت خست خواجه را و محال بودن دستيابي به نان او را نشان دهد. در رباعي محمد كاظم كاظمي آرزوي گل و سپيده و صد گنج آرزوهايي دست يافتني است وارونگي جهان در اعجاز وارونه مدعيان دين داري نيز نمايان ميشود كه حاصل مضحك، اما تلخ آن بر هوتي است با پلي كه بر هيچ بسته شده و رودخانهاي در زير آن جريان ندارد، آدمهايي دست از پا درازتر، قلعهاي فتح شده و بي در و پيكر و صحرايي ان چنان هولناك كه حتي فرود كلاغي در آن ميّسر نيست. آن يكي صد فخر دارد بر كلاه گرچه بي شلوار شد روز مصاف يا غزل زيباي شطرنج با اين مطلع: اگر بخواهيم كه طنز آوريهاي درخشان محمد كاظم كاظمي را آن گونه كه شايسته است باز خواني و تحليل كنيم مجالي فراختر لازم است و بضاعتي فراتر، گزافه نيست اگر بگويم كه تحليل دقيق شيوههاي طنز آوري محمد كاظم كاظمي براي علاقهمندان به شعر طنز يك دوره كامل آموزشي است و البته شايد پاسخي شايسته به آناني كه طنز را با لودگي و بي دردي مقارن ميدانند و مغرور و جاهلانه افاضه مي فرمايند كه: ما بالاخره معناي طنز فاخر را نفهميديم! قصه سنگ و خشت، مجموعه اشعار محمد كاظم كاظمي - انتشارات نيستان چاپ سوم 1385 مرجع: دفتر طنز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 مرداد1387ساعت توسط yasmin :D |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 مرداد1387ساعت توسط pouriya |
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 5 مرداد1387ساعت توسط pouriya |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت توسط yasmin :D |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت توسط yasmin :D |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 3 مرداد1387ساعت توسط yasmin :D |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم شهریور 1387 هفته اوّل شهریور 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته سوم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل تیر 1387 |
| نویسندگان |
|
yasmin :D Miss GGB pouriya Ramin |
| پیوندها |
|
لينك 5000 ۞۩ همسر مناسب - زناشویی ۩۞۩ شيرهاي آبي لندن |
|
RSS
|